جنگ عشق!

زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف؛
             زندگی یعنی جنگ،تو بجنگ. . .
                          زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز . . .


/ 17 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدیه ای برای شهدای اسلام و رفتگان

سلام گلم این حرفا چیه میزنی دوستی یعنی همین باید در هر موقعیت از زندگی کنارش باشی خدا رو شکر که مرخص شده ممنون از لطفت[قلب] از شرکتت هم ممنونم انشالله شهدا ما رو شفاعت کنن التماس دعا[گل]

حامد

سلام . وبلاگ خوبی دارید . مطالبتون خوب بود . لذت بردم . یا حق

AvInna

اي زلال نا محدود اي پاك ترين زيبايي من پر از فريادم پرم از وسوسه ات پرم از حس قشنگي كه تو را مي خواند پرم از طعم بهار من به آغاز خدا نزديكم و دلم مي خواهد با تو آغاز شوم...

نیکی

بسم الله النور... ...گفتم بر من و مادرش چه گذشته. گفتم که هرچه زنگ میزدیم خبری ازش به ما نمیدادند. گفتم: مهدی، خدا تو رو دوباره به ما داده. ما از تو دست شسته بودیم. لبخند میزد. راهیش کردم خانه و خودم رفتم یک گوسفند خریدم و با قصاب رفتیم خانه. گوسفند سر بریدیم که آمد توی حیاط. از حالت چهره اش فهمیدم که ناراحت شده . گفتم : چیه آقاجون؟ از چی ناراحتی؟ گفت: آخه چرا با من این کار رو میکنین. چرا با این کارتون رحمت خدا رو ازم دور میکنین؟ همان لحظه فهمیدم به چه فکر میکنی. گفتم: مهدی جان، ما هیچوقت نذر نکردیم که تو سالم از جبهه برگردی. همیشه گفتیم خدایا دادیمش در راه تو. به فکر برگشتنت نبودیم، وقتی بدرقه ت میکردیم. حالا این گوسفند برای شکره. نذری نیست. اخمهایش باز شد و رفت توی خانه. بزرگترین آرزویش شهادت بود. چندبار حتی به زبان هم گفت. آن روز خیال کرده بود ما نذر میکنیم که شهید نشود. برای همین ناراحت شده بود. یکی از علتهایی هم که زیاد در شهر ماندنی نمیشد ؛ فکرمیکنم همین بود. میترسید فرصت شهادت را از دست بدهد. طوری مجروح شده بود که یک جای سالم توی صورتش نمانده بود. زیر پوست صورتش پر از خرده شیشه بود. مثل اینکه توی

دلدار

((این جمله کاملا با شخصیت من سازگاری داره)) همین جوری گفتم بدونی

طلوع

یا حسین مظلوم ... از کودکی به گردنِ ما شال ماتم است نابرده رنج، گنج به ما داده ای حسین حلول ماه محرم الحرام بر شما تسلیت باد .